تبليغاتX
آنچه وسط دندانهای یک مورچه اتفاق می افتد
روبرویت می ایستم.......................ولی مقاوم...

در مقابل تو سخت است.......

ایستادن سخت است ولی اگر قرار شد سقوط کنم٬ جایی میروم که صدایش را نشنوی ...سقوط من سر و صدای عجیبی دارد.....

---------------------------------------------------

این چند روز گذشته  فهمیدم که قوی هستم

هوا آفتابی ست و هر روز باران می بارد و باز آفتابی میشود...

و من با هیچ کس حرف نمیزنم....

با هیچ کس نمیخندم....

روزی ۶ لبخند می زنم به ۶ نفر...

روزهای وصف ناپذیری را میگذرانم...

کاش می دیدمت................

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط مورچه  | 

خودکشی : نشانه روشنفکری و بلوغ
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 9:27 بعد از ظهر  توسط مورچه  | 

سقف کوتاه است و زمین بیمار..............
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط مورچه  | 

باد می وزد...........

بهانه ای دیگر برای زیستن نیست جز وزیدن باد.........

کافی نیست وزیدن باد.........و شنیدن صداها............

کافی نیست.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط مورچه  | 

رنگها رو گذاشتم هر وقت حوصله ات سر رفت بدم نقاشی کنی.

من که اصلا حوصله ام سر نمیره.....................

درس٬ جارو٬ درس ٬ جارو................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط مورچه  |